Category: دل نوشته

از عید بدم میاد این جمله ایه که شاید از زبان بسیاری شنیده باشیم، هر کی هم دلیلی داره، یکی از بالا رفتن سن نگرانه ،یکی از مهمانی رفتن و اومدن و پذیرایی کردن ،یکی از طولانی بودن تعطیلات و

بی تابی

چقدربی تاب  است دلم بویت را میدهد اتاق و من برای مبادای بهانه جویی دلم سر بر بالین خیال میگذارم اما چشمانم گول نمیخورد چارطاق باز مانده گویی ترا جستجو میکند قلبم به سان کوبه ی طبلی مینوازد و من

غزال

سحرگاهان ، غزال احساسم میرمد از پس کوچه های خیال خواب از چشمانم می رباید. گویه های تنهایی نبشته بر حریر سبز شاخه ای بوسه بر گونه ام می کارد گلگون از شرم نگاهش، وضو ی شوق می سازد رخسارم!

پس از پایان کلاس ، دخترک با رنگ و رویی پریده و زرد به نزد من آمد ، و چقدر رنگ رخسار نشان میداد از سر درونش ، گفتم چه شد  گفت خانم تمام شد دیروز پیام داد که می

error: Content is protected !!